تبليغاتX
شعر طنز
به قول مسعود شستچی بَه بَه

۱۶ آذر ، روز دانشجوی نامبارک

 

این نقد رو تقدیم میکنم به همه دانشجوهای

دلسوزِ ملت ایران:

 

 

چه دوغی و چه کشکی  و چه  ماستی؟

چه دانشجویی از ملت می خواستین؟

 

کسی که پول بده ، مدرک بگیره؟

 کسی که بی صدا  و سر به زیره؟

 

کسی که بعد از اون 5سال اسیری

خیابون متر کنه تا  وقتِ پیری؟

 

دوباره شونزده آذر رسیده

دوباره قلب ما از غم تپیده

 

دوباره یادمون افتاد کی هستیم

همون داشجوهای پول به دستیم

 

که ترمی یک عدد میلیون ببازیم

ولی نه سر  و  نه  تهِ  پیازیم

 

برای مدتِ پنج سال و اندی

شدیم دانشجو از نوعِ چرندی

 

یه دانشجو که بعد از ختم درساش

میشه  آویزون  جیبای  باباش

 

توی دانشکده حقی نداریم

دوتا گوش داریم  و حرفی نداریم

 

نمیشه حرفی از دولت بیاری

فقط باید بگیم بَه بَه ، چه عالی

 

نمیشه گفت که بیکاریم و بی پول

شدیم علّاف این دنیای شنگول

 

نمیشه گفت که سهم ما از این نفت

چرا در جیب لبنانِ گدا رفت

 

نمیشه از سیاست گفتگو کرد

نمیشه پول نَفتو جستجو کرد

 

نمیشه گفت تورّم قد کشیده

نمیشه گفت که دنیا صف کشیده

 

که تحریم از سر و رومون میباره

ولی میگن که تاثیری نداره

 

نمیشه گفت که آزادی نداریم

باید هرچی که میگن نه نیاریم

 

که جز این سهم ما باتوم و درده

جواب ما سلاحِ گرم  و سرده

 

آخه ما این وسط بازیچه هستیم

اسیرِ دستِ این دنیای پستیم

 

ما مثل بعضیا پارتی نداریم

که تو کنکور ارشد شانس بیاریم

 

یا مثل بعضیا با ظاهر و ریش

 نمی دونیم که استخدامیم  از پیش

 

شماهایی که از عدل و عدالت

زدین فریاد و گفتین از سخاوت

 

چرا تبعض بین ما و حاجی؟

منم ایرانی ام ، پس سهم ما چی؟

 

بسیجی نیستم ، آدم که هستم

منم فرزند کورش ،  لب نبستم

 

زدم فریاد بی ترس از شکنجه

که حرف حق طلای ناب و گنجه

 

به ما مُهر خیانت خورده امروز

همون  چندتا خس و خاشاکِ دیروز

 

به قرآن ما  همه میهن پرستیم

نگین ما دشمن ِ مغرور و مستیم

 

خدا گفته اگر ظلمی رو دیدی

بجنگی با سیاهی تا سپیدی

 

صدای ما صدای ملت ماست

صدای رنج و درد میهن ماست

 

صدای اعتراض ما خدایست

صدای بغض های بی پناهیست

 

خدایِ ما خدایِ آسمونه

به هر سجّاده ی ما اشک و خونه

 

نمیدونم چرا اینجا غریبیم

اگرچه روی خاکش قد کشیدم

...

اگرچه

...

رضا جون  با همین  نقدی که کردی

اگر  زنده  بمونی  خیلی  مَردی

 

فقط اگه بعد از این شعر دیگه شعری از من ندیدین بدونین که سرمو کردن زیرِ آب

بر خلاف ضرب المثل های فرّخ : اگر نظر ندین بهتون نظر نمیدن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:59  توسط رضا | 

هدفمند کردن یارانه ها

 

تمام دولت های دنیا دارن به ملت یارانه میدن

خدمات هم میدن

در خیلی از کشورها علاوه بر خدمات حقوق ماهیانه هم برای  شهروندان در نظر میگیرن

اگه دولت بخواد که خدمات رو به بهانه ماهی 40 یا 50 تومن حذف کنه که فاتحمون خوندست

نباید یارانه دهک های پایین جامعه حذف بشه

مگه ما چه گناهی کردیم که بیشتر یارانه داره توسط سرمایه دارها استفاده میشه

اصلا چرا باید یارانه آرد حذف بشه؟

غیر از اینه که دهک های پایین بیشترین مصرف نان  رو دارند؟

اگه من اینجا حرفی میزنم یا دوخط شعری میگم از روی دلسوزیه نه مخالفت با دولت یا اهداف والاشون

این هم سهم من از صدای شما

 

بنازم دولت و آن ادعایش

هدفمند کردن یارانه هایش

 

بنازم مجلس و تصویب طرحش

که آخر هم شد او تسلیم طرحش

 

بنازم من بر این جراحی سخت

که خواهد مرد بیمارش بر این تخت

 

چه گویم از تحول های مادی

تحول های پوچ اقتصادی

 

اگر یارانه گردد حذف ، اخطار!

که قیمت ها شود آزاد از این کار

 

مخوانیدش دگر طرحی هدفمند

بفرمایید یک طرح حَذَفمند

 

تحول میشود آن هم  جهانی

جهانی گشتن از نوع گرانی

 

که قیمت همچو لندن گشته بیدار

ولی ظاهر شبیه عصر قاجار

 

همان دهکوره دیروز هستیم

که دل بر برج میلادش ببستیم

 

جهانی میشویم از این تحول

ولی بسیار میخواهد تحمل

 

تحمل کی توان با جیب خالی

فقط با ماهی پنجاه تا هزاری

 

که پول یک پفک هم نیست این پول

ماهی پانصد هزاری هست مقبول

 

از این پس قبض برقت را که دیدی

و چار- پنج متری از جایت پریدی

 

و یا با قبض گاز و آب جاری

اگر شد ابر چشمانت بهاری

 

خودت را کنترل کن جان  مادر

که  سهمت سکته خواهد شد در آخر

 

ماهی  پنجاه تومن گردد تو را کوفت

امان از این انرژی ها و این سوخت

 

رعایت گر کنی الگوی مصرف

توانی ساخت با طرحی  مزخرف

 

نه با ماشین بی بنزین سفر کن

نه جز با خط یازده جاده سرکن

 

هواپیمارو   کلاً   بیخیال   باش

به فکر پولِ "دفن" و "هفت" و "سال"باش

 

دگر گوشی مزن بر شارژ ، هر روز

دگر TV خود را هم میفروز

 

ازاین پس دیدن کارتون حرام است

عمو پورنگ و سوباسا تمام است

 

از این پس پای فوتبال ها نشینید

بی بی سی پرشین را هم نبینید

 

اگر مردی ز شرجی  یا ز گرما

plz یک پنکه را روشن بفرما

 

اتو هم مصرفش چون برق و باد است

چروک جامه ها زین پس زیاد است

 

اگر یخ بسته ای از برف و بوران

بخاری را مکن هرگز  فروزان

 

بسان سرخپوست امریکایی

بیافروز آتشِ بی انتهایی

 

غذای پختنی ممنوع گردد

که گاز مصرفی محدود گردد

 

از این پس دوش گرفتن ماهی یکبار

جهان پر میشود از بوی مردار

 

شنیدم سوبسید آرد هم تمام شد

و نان همسنگ مرغ و زعفران شد

 

و بنزین میشود نرخ جهانی

بده مرگی خدایا زین گرانی

 

تورم میکشد از 100 به بالا

بنارم من بر این اهداف والا

 

ز همسایه نبینی مهربانی

اگر از او  بخواهی قرص نانی

 

 و صدها مشکل دیگر به راه است

مگو بدبینم و دیدم  سیاه است

 

خلاصه خیر از این دنیا نبینی

مگر با شیوه چادرنشینی

 

بباید رحلت از این شهر سوری

برو گوگوریو ، گوگوری مگوری

 

جومونگ باش مگو تنها شعاری

مگو از وعده های پوچ و خالی


 

در آنجا امپراطوری بنا کن

از این سردرگمی خود را رها کن

 

و آنجا دولتی نو دست و پا کن

و مردم را ز نفتش اغنیا کن

 

عدالت کن بر این مردم از آن نفت

که پولش هرکجا جز جیب ما رفت

 

به قصد ماهی پنجاه تا هزاری

مگو یارانه میگردد فراری

 

مگو شعرم سیاسی هست و بودار

که سایتم میشود فیلتر از این کار

 

مگو من موج سبزم یا سیاسی

که جانم دوست میدارم اساسی

 

فقط نقدی من از این طرح کردم

و درد  مردمان را شرح کردم

 

خدایا عاقبت را خیر گردان

از این طرح سراسر نقص و بحران

 

که اجرا میشود با سرعت نور

کمی آهسته تر  آقای جمهور

 

خدایا نفت را دادی تو ارزان

ولی خیری ندیدم هرگز از آن

 

نشد سهمم بجر فقر و نداری

که از این نفت دارم یادگاری

 

دوستان خواهشاً برداشت سیاسی نکنید که واسم بد میشه

برداشت های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ... بفرمایید

 البته اگه زحمتتون نمیشه

چقد طرفدار دارم

هرکی نظر نده شعرم کوفتش بشه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:2  توسط رضا | 

فیلم هندی


این هم یک شعر طنز دیگه که مصداقش در دنیای واقعیت زیاده

یکیش خودمHello

حالا این شعرو بخونین تا بفهمین قضیه چی بوده  که رضا اینو سروده

 

دوش آن دوست من "رضا سی دی"

آمد ، آورد یکی " دی وی دی"

 

فیلم هندی پر از آن کرده به زور

تا سحر گرم تماشا و سرور

 

صبح آنروز که میرفتم من

پی  متراژ  خیابان  وطن             

 

در یکی کوچه بدیدم مردی

کیف از دخترکی زد ، جلدی

 

یاد آن فیلم بیفتادم من

که چه میکرد "باچان" با دشمن 

 

خر و جوگیر و ز "فردین بازی"

سر راهش شده بودم قاضی

 

سر آن کیف گلاویز شدم

صحنه اکشن یک فیلم شدم

 

آخر از او دوتا چاقو خوردم

گرچه از دست و ز بازو خوردم

 

دزد بی معرفت آخر بگریخت

رشته الفت ما را بگسیخت

 

دخترک چون که بیامد طرفم

به خیالم که طرف شد تو کفم

 

 

چون دوان آمد و بر من برسید

سر فحش از لب و لوچش بکشید 

 

به من او گفت نداری عرضه

مثل یک دختر بی جربزه

 

تن زخمی و دلی بشکسته

شدم از زندگی کردن خسته

 

در دوسالی که جومنگ میدیدم

دیگه جوگیر نشدم ، ترسیدم

 

با جومنگ بازی و فردین بودن

کس نگوید که تویی در دل من

 

من هم آموختم از این نامردم

فکر خود باش نه کیف مردم

 

بله دیگه "از ماست که بر ماست" یا به قول شاعر گفتنی "خودم کردم که لعنت بر خودم باد"

اگه همچین موقعیتی دوباره برام پیش بیاد با  آقا دزده شریک میشم و به شرط 50-50 میزارم فرار کنه یعنی با هم جیم می شیم

راستی شما اگه جای من بودین چککار میکردین؟

اینم یکی از فیلم هایی که دیشب دیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:38  توسط رضا | 

شنیدی که میگن

زن مثل ویروس میمونه که وارد زندگیت میشه و  جیبتو اسکن میکنه لبخندتو محو می کنه و مختو ادیت می کنه و برنامه هاتو دانلود می کنه و آخرش هنگ می کنی و ...

اینم یه سند تصویری

زن چو ویروس است و کارش همچو او  

در جهان بدتر ز او ویروس کو

 

آنفولانزا را بگیر از نوع A(اِی)

 زن مگیر اما که میریزی ز پی

 

بایدت دوری ز این ویروس ، مرد 

پیشگیری بهتر از درمان درد

 

دیگر آرامش نداری لحظه ای

گر که با او تا ابد پیوسته ای

 

چون که همدم گرددت در زندگی

جیبت اسکن کرده با دیوانگی

 

ریشه خواهد زد درون سیستمت

می دهد هر روز و شب زجر و غمت 

 

گر که لبخندت به یک آن نیست شد

دان که از فایل غمش تکثیر شد

 

هرچه داری بر سرت موی سیاه

او دلیتش کرده تا پایان ماه

 

گر که کاری میکنی بی اختیار

چو مخت گشته ادیت از دست یار

 

آخر آری ، هنگ کردن کار توست

نصب ویندوزی دگر فرجام توست

 

نصب ویستا را اگر بیگانه ای

کیس بر دوشت که جویی چاره ای

 

بهترین ویروسیاب اندر زمین

کی بود یارای ویروسی چنین 

 

باید آن ویروس را دردی دهی

با سیاست های خود مرگی دهی

 

فوق فوقش سیستمت را آب کن

رو کافی نت عمر خود را حال کن  

 

کس نبیند خوبی از ویروس ها

آن هم از نوعی که هست این روزها 

 

اندر این ورژن وفا هم نیست ، نیست

مثل لیلی نزد مجنون کیست ، کیست (اینم یه مصرع عشقولونه)

 

پس اگر زن خواهی  و پولت نیاز

حق بده گویم شده گوشت دراز

 البته جنس المؤنثی ها  جدی نگیرن چون خودم زیاد به این چیزایی که گفتم اعتقاد ندارم  البته زیاد اعتقاد ندارم یعنی یه کم اعتقاد دارم نمی دونم شاید هم اعتقاد دارم و خودم خبر ندارمیه لحظه اجازه بدین فک کنم ببخشید اشتباه شد من  به درجه یقین رسیدم که جنس المؤنثی ها زیاد با ویروس فرقی نمی کنن یعنی اصلا فرق نمی کنن


این هم یه نمونه ویروس عاشق 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 19:4  توسط رضا | 

لیگ برخرتر

لیگ برتر شروع  شد و  دوباره باید کلی حرص و جوش بخوریم  که آیا پنالتی؟ آیا اخراج؟ آیا 90؟ آیا جادوگر؟ آیا فیروز کریمی؟ آیا سرخآبی؟ آیا بی برنامگی؟ آیا حاشیه؟ و .......

خلاصه با برنامه 90 میشه به همه این مسائل پرداخت .و اینکه سال گذشته که خبر تعطیلی برنامه 90 رو شنیدم واقعا شکه شدم . اگه کسی علتشو میدونه به من بگه :آیا انتقاد ناپذیری مسئولین ورزش؟ آیا علی آبادی؟ آیا کم ظرفیت بودن بعضی ها؟ آیا فدراسیون فوتبال؟ و ....

خلاصه به مناسبت شروع لیگ یه شعر طنز دیگه نوشتم که به همه هوارادان فوتبال تقدیم میکنم:

 

با استارتی که داره لیگ برتر

مریضی های قلبی میشه بیشتر

 

فشار خون میره بالا  و  پایین

یکی خندونه و اون یکی غمگین

 

90 میره رو آنتن ها  دوباره

شروع جیغ و فریادی که داره

 

دوباره گفتن از غمهای فوتبال

کمی هم گفتن از دردای فوتسال

 


به روی داوری ها زوم کردن

یه  چندتایی شونو معروف کردن

 

دوباره عکسای ارسالی از ما

یه تصویر از یه گله تو چمن ها

 

که با کودی که میباره ز گله

چمن میشه المپیکی و حله

 

دوباره مچگیری از نوع عادل

زیادی تیزه و باهوش و بادل

    

دوباره قطبی و شیرای جنگل

ببخشید ، شیر بی دندون تنبل

 

دوباره گفتن از جام جهانی

نرفتیم ، با یه تیم کهکشانی

 

دوباره با پیامک یار میشیم

نظرسنجی هارو همراه میشیم

 

دوباره گیسکِشون واسه پنالتی

رو بودن یا نبودن داره شاکی

 

3-4 هفته  هنوز نگذشته از لیگ

مربی های اخراجی  توی دیگ

 

دوباره   بازیا  تعلیق  میشن

با بی برنامگی درگیر میشن

 

دوباره صندلی های بیچاره

میشن قربانی باخت دوباره

 

90 می پیچه با اخبار و جنجال

میگه از سوژه های روز فوتبال


اینم عاقبت اجرای برنامه نود واسه بانوان....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:25  توسط رضا | 

روحش شاد و یادش گرامی باد

درسته که یه کم قدیمی شده ولی حیفم اومد که راجع بهش چیزی نگم . خدایی هر چیزی واسه اولین بار یه سختی هایی داره و به نظر من همینکه تونستیم اولین قدم رو در این زمینه برداریم ، جای خوشحالی داره . اینکه ماهواره امید رو با ایستگاه فضایی مقایسه کنیم و فقط بخندیم کار درستی نیست (اما خدایی خنده داره) .

خلاصه دست دانشمندای هوافضای کشور درد نکنه که هم به  پیشرفت فضایی کشور کمک میکنن و هم به نشوندن خنده رو لب مردم

 

مرا  آمد  ز  او دیشب  پیامی

چو تفسیرش نمودم شد کلامی

 

به سیگنالش غمی جانسوز دیدم

دلی  آکنده  از  افسوس   دیدم

 

دلش  از  ملت  ایران  گرفته

زبهر آن همه جک ها  که گفته

 

بگفتا از چه گشتم سوژه خنده

گناهی  دیده اید  آیا  ز بنده

 

من اینجایم شما را چون سفیری

سفیری هستم اینجا  در اسیری

 

دگر  از  سوختم  چیزی  نمانده

یه لیتر از کارت سوختم باقی مانده

 

هزاران فرسخی دور از مدارم 

که خود را بر  خدایم  میسپارم

 

عزیزان  در  فضا  گشتم  معلق

به هر سو می روم در حال ملّق

 

مرا گفت از ونوس و ماه و زهره

ز خورشید و ز ناهید و ستاره

 

که چون نامش امید است و جوان است

ز آن  ترشیده ها  بسیار  دام  است

 

بگفتا مهر خورشید  از همه بیش

ولی آغوش او مرگ است و تشویش

 

خودش  دلداده بر ماه است و مجنون

ولی  گفتا  ندارد   گنج   قارون

 

ز او میخواست ، ماهِ  ورپریده

که مهرش را کند گنجی ندیده

 

خلاصه گفتمش گر عاقل هستی

ز عشقت کن گذر در عین مستی

 

تورا مأموریت چیزی  دگر بود

نه ولگردی هدف از این سفر بود

 

اگر خواهی چنین بی بند و باری

به سوی  این  کره  باید  بیایی

 

در اینجا نرخ بیکاری زیاد است

پر از بحران مالی  و فساد است

 

دگر  لیلی  غم  مجنون   ندارد

هزاری ده ، تو را دل می سپارد

 

خدا  را  برده اند  از  یاد ، اینجا

خدایت   آنکه  پر  باشد  ز  جیبا

 

تورم  میزند  بالای 25(بیس پنج)

گرانی می دهد جیب  تورا  رنج

 

که چون روز دهم  آید  ز ماهی

حقوقت ته کشد ، رو  کن  گدایی 

 

به هرجا میروی جنگ است و دعوا

فقط   بر  سر   یک   شیشه   مربا

 

چو اینها را شنید ، او گشت خاموش

غم عشقش  به  آنی شد فراموش

 

دودستی کار خود چسبید و گفتا

سخن هایم نمی ارزد  به مفتا

 

غلط کردم رضا ، حرفت شنفتم

خدایا  توبه  از هر آنچه  گفتم

 

و این شد که ماهواره امید ، فقط با یک لیتر از سهمیه باقی مانده خود 3 ماه دوام آورد و سرانجام که مأوریتش تمام شد ، خود را با شدت تمام به ناحیه ای از امریکای جنوبی کوباند تا  امکان احیایی برای او وجود نداشته باشد(بس که از زندگی در این روزگار ترسوندمش)

قانون کپی یادتون نره+نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:28  توسط رضا | 

شما به چی فکر می کنید؟

وقتی به چهره آدما نگاه میکنید ، می بینید که دارن به چیزی فکر میکنند(به اصطلاح دغدغه فکری دارن) . در واقع یک اس ام اس با این محتوا به دستم رسید و تصمیم گرفتم اونو به صورت شعر در بیارم:

دغدغه فکری دخترا:

چهار،پنج تا عروسی پیش رومه

چهار،پنج دست لباس کمتر حرومه

 

ساناز روز تولد بنز میدن بش

به ما میدن یه لبتاب بی ارزش

 

"عروسک جونِ" من خوابش نبرده

لالایی هم بلد نیستم یه خرده

 

جوش زده صورتم که بود مثل ماه

دیگه نمی تونم برم دانشگاه

 

نگار دستبند خریده من ندارم

خدایا من چه بدبخت و بیچارم!!!

 

دغدغه فکری پسرا:

نه خونه دارم و نه ماشین و پول

بیکاری هم شده واسه ماها غول

 

تا یک ترم دیگه دَرسا تمومه

که بعدش خدمت سربازیمونه

 

2سال از عمرمو خدمت بقاپون

که بعد بیکار بگردم تو خیابون

 

میرم خواستگاری ، بم زن نمیدن

میگن پول داری یا نه؟پول ندیدن

 

در این دنیای پوچ و فانی و پست

خدایا من چه بدبختم ، چه بدبخت!!!

 

>>>شاید به همین علته که آمار سکته ها تو مردا بیشتر از زن هاست<<<

اینطور نیست؟

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 15:50  توسط رضا | 

آقای دولت ، جان مادرت یه فکری واسه این طوفان شن بکن که زندگیمون رو خاک برد . واسه یه هفته کاری به انرژی هسته ای و ماهوره امید نداشته باش


از آسمون داره میاد

خاک تو سرم ، خاک توسرت       (منظورم اینه که از آسمون خاک میباره رو سرمون)

با گرد و خاکِ عربآ

دوش میگیره پوست تنت

 

خدا روشکر یه پای خاک

میگن به تهران رسیده

کاش بدونن اون بالا ها

که خوزستان چی کشیده

 

آی دولت خدمتگذار

محمود آقا یه کاری کن

واسه  نباریدن  خاک

با عربآ همکاری کن

 

این همه نفت دادیم عراق

بخواه که جنگل بسازن

بگو   تویِ   بیابونا

یک کمی هم قیر بپاشن

 

خدایا ما مسلمونیم

قبله ما نگاه تو

بگو به  خاک کمتر بیاد

قربون اون مرام تو

 

درسته ما خیلی بَدیم

ولی تویی خدای ما

مهربون و توبه پذیر

تو  بگذر  از  گناه ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 11:25  توسط رضا | 

تقـدیم بـه هـمـه پدرهــای ایـرانی

پدر روزت مبارک باد امروز

مبارکتر ز دیروز و ز هر روز

 

پدر ، دست علی باشد پناهت

مرا چون سایه ای باش از نگاهت       (حالت پدر در این لحظه=)

 

پدر جان بگذریم از عشق و بلبل

که دارم خواهشی از رویت ای گل

 

پدر جیبم  شده از پول عاری

حساب بانکی از سرمایه خالی

 

نیازی  دارم  و پولت  نیازم

دعایت می کنم در هر نمازم

 

موبایلی خواهم از 400 به بالا

به  لبتابی  نیازم  هست  حالا

 

به دانشگاهمان هستم بدهکار

امور مالی از دستم  شده  زار

 

از آنسو پول ماشین را ندادم

به زیر بار قِسط آن پرایدم

 

از اینها بیشتر غم هست و مشکل  

ولی دادم تو را تخفیف از دل            (حالت پدر در این لحظه=

 

پدرجان بار دیگر گویم از جان

مبارک باد روزت،ای به قربان 

 

اگه نظر ندادی ، خدا کاریت کنه که نظر بدی 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 23:23  توسط رضا | 

:جوات یعنی

جوات یعنی که خاکی بودن و شیک

مرام  و  معرفت حدّ المپیک 

 

جوات یعنی دلی بی شیله پیله

دروغ پَر ، ساده بودن ، عشق همینه

 

جوات یعنی با پیکان گوجه ای مون

بریم دشت و بخونیم از دل و جون

 

جوات یعنی براوو  روندن  و  فَر

بگیری گازشو تا حد آخر       

 

جوات یعنی  که پشت RD با عشق

زدی  405  تا  نکنی  دق

  

جوات یعنی  که عِرق ملی دارم

به ورزشگاه میرم ، شیپور میارم

 

جوات یعنی که تو بعد از عروسی

بری پیش امام زاده  پابوسی

 

جوات یعنی تولد ، مرگ ، یک  بار

یه بار هم دل  میشه عاشق نه صد بار

 

جوات یعنی  با یک ضبط هزار وات

میری کوه و نوار ِ داریوشم بات

 

 

جوات یعنی کلاهِ کاپیتانی

نه بازوبند و مچبند و تبانی

 

جوات یعنی که جیبات پر ز خالی

با  اون جیبای خالی پُز عالی

 

جوات یعنی شبا یا تو زمستون

یه عینک دودی مَشت رو چشامون

 

جوات یعنی  وفاداری نبینی  

ولی باز میگی از عشق قدیمی

 

جوات یعنی یه ترمو درس نخونی

شبِ امتحانو بیدار بمونی

 

جوات یعنی تی شرت با عکس داریوش

پر از حس ِ وجود  و  عشق خاموش

 

جوات یعنی که ما اخراجی هستیم

مجید سوزوکی و بایرامی هستیم

 

جوات یعنی کلاسو بیخیال داش

یه سیخ قلوه ، جگیر ، مهمون ما باش

 

 این هم یه ماشین عروس که خیلی جواته:

 لطفا قانون کپی یادتون نره+نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:28  توسط رضا | 

نرفتیم جام جهانی

-خدا بگم کفاشیان و تاج رو چیکار کنه با اون بازی های تدارکاتیشون که واسه تیم ملی گذاشتن . امارات که صعودش منتفی شده بود با آلمان بازی میکنه و ما با اندونزی که مثلا هماهنگ بشیم . کم مونده واسه هماهنگی بیشتر بریم با افغانستان بازی کنیم

-قطبی هم که با پرسپلیسی بازیاش مارو بدبخت کرد.

-حیف از خسرو حیدری که خورد به پست قطبی و دایی که هیچی از فوتبال نمی فهمن . بهترین و تکنیکی ترین هافبک راست  ایران رو گذاشتن رو نیمکت

-عربستانی های نامرد هم که می خواستن سر به تن ما نباشه با کره شمالی تبانی کردن . ای خدا کاری کن عربستان هم صعود نکنه

به همین مناسبت و در اوج نا امیدی یه شعر نوشتم که ...

 

نشد ما هم بریم جام جهانی 

عربها باز هم کردن تبانی

 

آهای کفاشیان پس خنده هات کو

بگو اون قولی که دادی به ما کو

 

می گفتی از صعود مستقیمت

برو جمع کن با این اوضاع تیمت

 

با چند تا تیم اوراقی که جور شد

تدارک دیدن ایران حروم شد

 

امارات بازی داشت با تیم آلمان

ما هم کم بود بریم سروقت افغان

 

آهای دایی چرا خود خواهی کردی

مارو  قربانی  لجبازی کردی

 

آهای قطبی چی شد تیمی که گفتی

کجان شیرایی که هر روز می گفتی

 

شاید منظور شیرای پاستوریزست

که تاریخ مصرفاشون سر رسیدست

 

چرا خسرو نباید فیکس باشه

تا دردِ سمت راست تیم دوا شه

 

چرا خلعتبری نیمکت نشینه

که تو کارِ دریبلینگ بهترینه

 

خلاصه حیف از اون جام جهونی

چقد حرص خوردیم و رفت این جوونی 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:1  توسط رضا | 

 اظهار نظرعلاقمندان کاندیدا های مختلف پس از انتخابات

نظر یکی از طرفداران مهدی کروبی ، ملقب به مهدی 70

ماهی 70 هزاری رفت از دست

کروبی با ته جدول قرار بست

پلی آف هم نیومد اون بیچاره

از آخر اوله چون پارتی داره

نظر یکی از طرفداران موسوی ، ملقب به موج سبز

با اون موجش عجب جووی گرفتم            

موبایل و مانتوی سبزی گرفتم

چقد خرج کرده بود تا رای بیاره            

ولی دوم شد و حالا  بیکاره

 

نظر یکی از طرفداران رضایی ، ملقب به محسن ماهیگیر   

خدایی حیف که محسن رفت از دست

که با سوم شدن قلبم رو بشکست     

حالا دیگه نه ماهی موند برامون

نه ماهیگیری یا د میگیرم از اون

 

نظر یکی از طرفداران احمدی  نژاد ، ملقب به یوزارسیف

دوباره احمدی اومد سر کار        

انرژی هسته ای رو میزنیم جار

از اون ور هم میشیم آدم فضایی       

تو دنیا می کنیم فرمانروایی

 

نظر یک بیطرفِ بیکار  و بی عار و خوش گذرون

اگر موسوی میومد سر کار

میخندیدیم با چیز چیزش تا 4 سال

حالام بد نیست و محمود اصل حاله       

   sms ها و جک هاش خنده داره  



چقدر طرفدار دارم و نمی دونستم 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:34  توسط رضا | 


 

تقدیم به همه پنتیوم های زیر 4 که cpu ی دلشون هنگ userیه که تنها با shut down شدن از هنگی در میان


بر اساس  ترانه ماندگار "من همون جزیره بودم" از قمیشی

 

من همون سیستمی بودم

که یه روز وقاری داشتم

توی عصر اطلاعات

پیش مردم جایی داشتم


تا که یک روز تو رسیدی

روی هاردم پا گذاشتی

ویروس عشقتو انگار

تو درایوم جا گذاشتی


زیر رگبار کلیک هات

هر چی داشتم زیر و رو شد

با اورکلاک چشمات

سی پی یوم هم نیمه سوز شد


وقتی رایت میکردی انگار

کلاکم برید تو سینه

علت سوختن سی دی

کارشناس میگفت همینه


اومدی تو شاخه c

فایلامو دلیت میکردی

وقتی ویندوزم خراب شد

خواستی با ویستا بگردی


رفتی با سیستم بهتر

پی سایتگردی و بازی

من شدم تنهای تنها

تو یه زیر زمین خاکی


حالا دیگه روی هاردم

نه ویندوزی هست و نه فایلی

لحظه های بی تو دیگه

نه به برقم و نه باطری


برد تنها و غریبم

داره این گوشه می پوسه

سی پی یوم چند روز پیش سوخت

هاردمم داره می سوزه


میرسه روزی که دیگه

تو بیابون میشه خونم

اما نزدیک یه جاده

خاک پای تو می مونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 21:16  توسط رضا | 
به یاد 4 سال دوران دانشجویی

هر چه می اندیشم بر این روزگار که گذشت ، می بینم

یاد آن 4 ساله ی "علم است بهتر از ثروت" نه بخیر

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:1  توسط رضا | 

جدی نبگیرید

 

بنده ام در اهواز دانشجو

ای،بدک نیست حال و احوالم

شما چه میکنید با اواخر ترم

من که سرگشته و کمی زارم


اینجا نه علم است بهتر از ثروت

توجه که اینجا انبار مدرک است

به اندازه جیبتان حق انتخاب

هم کاردانی و هم لیسانس و ارشد است


باز هم شروع یک ترم جدید

آغاز هیاهوی اخذ واحدها

بعد از 3ماه برنامه ریزی گروه

سهم من 20 واحد از رزروی ها


اینجا ژتون به قیمت خون دارند

اگر نخرم ز گرسنگی میرم

نه گلایه ای ، نه تحسنی در کار

گرچه سنگ و مو در غذا بینم


آب ِ خوردنش ، نخوردنش بهتر

طعم هرچیز میدهد به غیر از آب

نه تصویه گشته و نه پالایش

یکسره آمده است از مرداب


کتابخانه هم کتابخانه های قدیم

هرچه هست اینجا سکوتی نیست

هزار حرف نگفته از ته دل

با قهقه ای بر زبان جاریست


 

کلاس کوچک است و ظرفیت بالا

قبل از شروع کلاس چه غوغایست

به جای کوله بار دانش و علم

صندلی به دوشی عجب کاریست


پول آب را که باید بدهیم

پول برق را هم دو چندانش

تا در این شرجی 60 درجه

جانمان نگردد به قربانش


استاد مثل داشجو در پی جیم

یک پنجم سرفصل را هم نمیخوانیم

وقت رسیدن به نمره دادن او

از انتخاب کردنش پشیمانیم


چه سخت میگذرد این دوساله عمر

در فکر معدل و پول و عشقبازی

باز هم در دل چنین گفتم

کاشکی که میرفتم به سربازی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:39  توسط رضا |